آوین جون آوین جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

آوین فرشته کوچولوی مامان و بابا

شیطون بلای 10 ماهه من

روزا و شبا پشت سر هم میگذره و ما شاهد بزرگ شدنت هستیم روز به روز ناز و شیطون میشی و هممون رو سرگرم میکنی از کارایی که میکنی بگم : عاشق نانای کردنی تا صدای آهنگ میاد زودی 2 تا دستاتو بالا میبری و بالا پایین میزنی به زبون خودت همش غر میزنی عاشق سیم و وسایل خطرناک هستی 15 اردیبهشت هم واسه اولین بار 4 دست و پا رفتی اونم خیلی با نممممممک  یه دستت زیرت میموند و به عنوان تکیه ازش استفاده میکردی خلاصه که ما هم کلی ذوق میکردیم   مامان جون هم از مشهد اومده و واست کلی سوغاتی آورده یه عینک هم واست خریده آخه گلم عاشق عینکی هر کیو میبینی که عینک داره زودی میکشیش   ...
17 ارديبهشت 1392

▓▒░♥♥♥به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر. ♥♥♥ █▓▒░ روزت مبارک

  مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت. شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر. تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است. ... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و...
17 ارديبهشت 1392

زمان چه زود میگذره !!!

عسلکم خیلی وقته که نیومدم تا وبت رو آپ کنم آخه یکم درگیر و مشغولم خونمون رو فروختیم و واسه یه مدت اومدیم خونه  مامان جون اینا بهمون خیلی خوش میگذره مخصوصا به شما  کلیی با مامان جون و باباجون بازی میکنی و حسابی سرگرممون میکنی 2 تا دندون هم از بالا درآوردی واااااااااای باورم نمیشه که 10 ماه از با هم بودنمون میگذره آخ که چقدر زمان زود میگذره از کارای جدیدت بگم : دالی بازی رو که خیلی دوس داری خیییییییلی هم مواظب وسایلات هستی نانای میکنی واسمون خیلی هم دوست داری دد دد و ماما ماما میگی جمعه 6/2/92 مامان جون و مامان بزرگ من رفتن مشهد هنوز نرفته دلمون واسشون تنگ شده اون روز با هم رفتیم عرو...
7 ارديبهشت 1392

زنگی با تو چقدر قشنگه !

زندگي با تو چقدر قشنگه، خوبِ من آسمونِ عشق چه آبي رنگِ سر بذار آروم به روي شونم، شيرينم وقتي که خسته از اين زمونم اي غمِ عشقِ تو چارهً من بودنت عمر دوبارهً من توي اين شبهاي بي ستاره چشماي قشنگ تو ستارهً من، ستارهً من زندگي با تو چقدر قشنگه، خوبِ من آسمونِ عشق چه آبي رنگِ خوبِ من، اي طبيب مهربون دلِ بيمارِ من ماه من، چشم تو چراغِ روشن به شبِ تار من يار من، وقتيکه پر از بهونم تويي غمخوارِ من زندگي با تو چقدر قشنگه، خوبِ من آسمونِ عشق چه آبي رنگِ اي غمِ عشقِ تو چارهً من بودنت عمر دوبارهً من توي اين شبهاي بي ستاره چشماي قشنگ تو ستارهً من، ستارهً من زندگي با تو چقدر قشنگه، خوبِ من آسمونِ عشق چه آبي رنگِ سر بذار آ...
19 فروردين 1392

یه سرما خوردگی

گلم روزای 4-5 عید یه کوچولو مریض شدی همش بدنت داغ بود مخصوصا سرت همش ناله میکردی و کلا بجز شیر چیزی نخوردی اونقد نگرانت بودم که خدا میدونه بردمت دکتر گفت یه ذره سرما خوردی و یه شربت بهت داد روز بعدش خونه مامان بزرگم دیدم بدنت دونه های قرمزی زده و اوووووف خیلی ترسیدیم فکر کردیم که سرخک گرفتی بازم بردیمت دکتر گفت به اون شربت حساسیت کردی یه آمپولم بهت زدن الهی مامان فدات بشه که زیاد گریه نکردی این چند روزم همش خونه مامان جون بودیم شبا هم همینجا میخوابیدیم  آخه تو همش اذیت میکردی  نمیتونستی بخوابی تو این چند روزم لاغر شدی واقعا مامان جون و بابا جون و دایی مهدی و بابایی برات خیلی خیلی زحمت میکشن دست همشون درد...
12 فروردين 1392

مادرانه

 دوستی، نوشته بود :  یادت باشه بهشت زیر پای همه ی مادران نیست هرزنی لیاقت اسم یدک کش مادر رو نداره. بهشت رو به بها میدن نه به بهانه ...  در جواب نوشتم :  اگه مادری حتی فقط فرزندی رو - فقط و فقط - به دنیا بیاره ... اون فرزند تا آخر عمرش مدیون مادرشه ... 9 ماه از خون مادر خورده و نوشیده و مواد زاید بدنش رو فرستاده تو خون مادر تا مادر تصفیه اش کن و در بدن گرم و نرم  مادر زندگی کرده و کلی زحمت بهش داده و موقع بدنیا اومدن چندین روز و ساعتهای زیاد ، دنیا رو جلوی چشمش تیره و تار کرده ... به نظرتون برای فرزندش،  مادر بهای کمی پرداخت کرده ... این رو چی میشه ...
7 فروردين 1392

عشق !

هــر شب در رویــاهایم تو را می بینـــم , تو را حــس می کنم  من اینگونه تو را می شنــــاسم و همینطور از ورای فاصــله ای طولانی , و فضایی که بیــن ما وجود دارد تو آمده ای که خود را به من نشـــان دهی و همینطور نزدیک , دور , هـــر کجا که هستی من اعتقاد دارم که قلبــــم به تپش ادامه خواهد داد یکبار دیگر , در را باز می کنی و وارد قلبـــــــم می شوی و قلبـــــم به تپش ادامه خواهد داد عشق را فقط یکــبار که به آن دست یابی , تا آخر عمر با تو خواهد بود و هرگـــز عشقت را از دست نده ,تا زمانی که زنده ایم عشـــق , زمانی بود که من عاشق تو شدم در یک زمان حقیقی , تو را در آغـــوش گرفتم و زندگـــــی ما کماکان ادامه خواهد یافت ...
7 فروردين 1392